من به پدرم افتخار می کنم

پدر من که یک کشاورز روستایی است هم می توانست رئیس کل بانک مرکزی یا وزیر اقتصاد شود و همین نتایج فعلی را بدست آورد.

چون پدرم که  ادعایی ندارد برخود جایز نم یداند که بگوید از دوره های قبل بهتر کار کرده چون می داند حالا نوبت آینده است و  گذشته تمام شده است. پدرم این را می داند که قرار نیست همیشه با بدها خودش را مقایسه کند و بگوید خوب عمل کرده بلکه او  می گوید چرا خودم را با خوبها مقایسه نکنم بر همین اساس بجای داشتن لبخند خوشبختی بر لب  بخاطر بهتر بودن نسبت به بدها همیشه در اندیشه رسیدن به رکورد خوب هاست.

پدرم می داند که  هر قدر هم بد کار کند به بدی دوره گذشته نخواهد بود چون بعید می داند بدتر از آن دوره امکان پذیر باشد بنابراین با مقایسه نکردن عملکردش با گذشته به خود و  جامعه احترام می گذارد و خوبان را جستجو می کند و سعی می کند به رکورد های آنها نزدیک شود.

پدرم هنوز یاد نگرفته کلی همایش بگذارد و بگوید آمار تهیه شود که در انتها به این نکته برسند که کشور با تنگنای اعتباری مواجه است. او این را از قبل می داند او به دنبال کسی می گردد که بگوید چگونه می توان از تنگنای اعتباری خارج شد. او دنبال کسی می گردد که بگوید چگونه  دولت بدهی هایش را با بانکها تسویه کند. به دنبال کسی می گردد مطالبات معوق را کاهش واقعی دهد به دنبال کسی می گردد که راه حل های ترم اول رشته کارشناسی اقتصاد را ندهد او به دنبال مدیری می گردد به بیان بدیهیات علم اقتصاد  نپردازد بلکه توانایی مدیریت تغییر داشته باشد. اومی داند که مدیریت تغییر که نباشد همه می توانند عضو  هیات عامل و معاون وی باشند.

پدرم می داند که شرایط سختی است اما این را هم می داند که نیامده که مدام بگوید شرایط سختی است.او نیامده  که مدام  روند رشد اقتصادی و تورم را به رخ بکشد چون می داند که وقتی بدترین دوره را داشته ایم هر کسی بیاید روند برخواهد گشت .او آمده که گره از شرایط سخت بگشاید.

پدرم می داند که  حقوقی را که می گیرد برای این نیست که در تلوزیون و روبروی خبرنگاران بگوید عملکردش خوب است بلکه حقوق  می گیرد که گره از مشکلات بگشاید حتی اگر پشت تلویزیون قرار نگیرد.

پدرم می داند که نباید کشوررا  تعطیل کند چون برجام نیست ممکن است برجامی در نهایت نباشد در این صورت از اکنون فاتحه در جیب آماده نکرده که بر اقتصاد بخواند او راه حل هایی را  در حالت های مختلف تهیه کرده است چون ملت به برجام کاری ندارند. ملت شغل می خواهد و درامدی که نیازهای حداقلی اش را براورده کند.

پدرم می داند که ذوق زدگی برای ورود چند بازرگان خارجی برازنده غرور ملی ایرانیان نیست. پس در عین حفظ عزت نفس بازرگانان را می پذیرد ولی از شوق دیدارشان پر نمی گشاید و  لبخند پیروزی بر لب نمی نشاند بلکه از اینکه می بیند حیات و مماتش  در گروه آمدن چند خارجی است غرورش را له شده می یابد و بغض گلویش را رها نمی کند.

 پدرم به روابط عمومیش نمی گوید تصاویر را بزرگ کنند تا بیشتر عملکردش نشان داده شود او به روابط عمومیش می گوید به مخاطب احترام بگذارد. مخاطب می فهمد.

 پدر از این خوشحال نیست که در شجره نامه خانوادگیش نوشته می شود یک رئیس کل یا وزیر هم وجود داشت او بار مسئولیت سنگینش بر دوش مدام حس می کند و اینکه حال و آینده از اوسوال خواهند کرد که چه کردی نه آنکه چه شدی؟

پدرم می داند که باید بداند که در نهایت ملتی چشم به تصمیمات  وی و تیمش دارند چه با برجام چه بی برجام ،ملتی که  سر چندرغاز یارانه نقدی مدام منت را روی دوشش احساس می کند. در حالی که میلیاردها دلار پول نفتی که متعلق به  او است توسط دولت بی حساب و کتاب خرج می شود.بنابراین غرور  و شعور ملی  را به گونه ای در خویش تقویت کند که آینده ای روشن ساخته شود.

 من به چنین پدری افتخار می کنم

لینک کوتاهلینک کپی شد!
ممکن است شما دوست داشته باشید
بدون نظر
  1. hamid می گوید

    کاش پدرت هم به تو افتخار می کرد. تو که قلمت را فروخته ای! کاش فرزندت هم به تو افتخار کند . تو که جز قضاوت های نابجا کاری بلد نیستی. کاش خوانندگان بلندگوی دروغ پراکنت هم به تو افتخار می کردند. تو که این نظر را درج نمی کنی. تو تو آقای فراهانی دروغگو

  2. روح اله سوری می گوید

    با سلام شیوا وزیبا

ارسال یک پاسخ

5  ×    =  15